آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نی نی نازم

اولین تکون دخملم(10/2/1391)

سلام مامانی خوبی؟؟؟؟؟؟ الهی من فدات شم که زودی صدای مامانی رو شنیدی. چند شبه که نمی تونم راحت بخوابم. البته مشکل از خودمه تو اصلا به دل نگیر دیشب رو کلا بیدار بودم تا صبح . کلافه شده بودم تا اینکه وقت نماز شد بلند شدم ،نمازمو خوندم و بعد کلی باهات حرف زدم . برات دعا خوندم مثل هر روز صبح. بعد یاد حرف خاله سولماز افتادم که می گفت احتمالا آیسا کوچولو هست که تو حسش نمی کنی واااااااااااااااااا مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دخمل من قویه و زود بزرگ میشه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اومدم دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم یه لحظه حس کردم طرف چپ شکمم مثل اینکه یه ضربه خیلی کوچولو وارد شد. اول فکر کردم  توهمه ولی بعد که دقیق شدم ...
19 ارديبهشت 1391

اسم دخمل نازم

سلام فرشته مامانی خوبی؟ من که نمی دونم اون تو داری چیکار می کنی . نه تکونی ، نه صدایی؟؟؟؟؟؟؟ ولی خوب ایشا.. که جات راحته خوکشلم از روزی که من و بابا امیر فهمیدیم که شما دخمل ناز هستی دنبال اسم میگریدم دیگه همه سایت ها ، کتاب ، نظرات مختلف ..... گشتیم  و گشتیم و خلاصه بعد از یه مدت طولانی تصمیم گرفتیم اسم بهونه زندگیمون بشه آیسا یعنی مثل ماه.... تو ماه زندگی ما هستی . با اومدنت زندگیمون رنگ دیگه ای گرفته و با وجود  همه استرس ها و دل نگرانی ها از آینده ، بازم وجود تو لبخندی سرشار از خوشبختی رو صورت ما حک میکنه. خیلی دوستت داریم مواظب خودت باش و یکم تکون بخ...
4 ارديبهشت 1391

الناز دخمل دار می شود

سلام عشقم عزیزمممممممممممممممممممممم خیلی دوست دارممممممممممممممممم دیروز رفتیم پیش دکتر عاصم . خیلی شلوغ بود و من و بابا امیر با حوصله     (ظاهرا . در واقع داشتیم از استرس می مردیم)منتظر شدیم تا نوبتمون شد . رفتیم تو کلی گپ زدیم و بعد دکتر صدای قلبت رو برامون گذاشت واییییییییییییییییییییی بازم اشکم در اومد . چه حس قشنگی. دکتر منو که دید گفت صداش از باباش قشنگتره نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من با تمام جسارتم گفتم دقیقا آقای دکتر. بلاخره رفتیم سونوگرافی و من دراز کشیدم رو تخت . وایییییییییییییییییییییییی چقدر بزرگ شدی جیگر مامان. چقدر شیطون شدی و یه جا بند نمی شی . دکتر داشت توضیح می داد و من و بابا ...
24 فروردين 1391

سال 91 و مامان الی

سلام عشقم سلام نفسم سال نوت مبارک . وای که چه سال قشنگی رو شروع کردم . ایشا... تا آخرش همه چیز خوب و روبه راه باشه. جیگر مامان من خیلی شرمنده ام که این مدت نبود . البته اینجا نبودم ولی هر لحظه با تو بودم و با تمام وجودم حست می کردم. امسال بابا امیر با مامان و باباش رفتن مسافرت . من خودم نخواستم برم چون نمی خواستم اذیت بشی. تو این دوهفته خونه عزیز(مامان خودم) بودم و با خاله سولماز و الهام. عالی بود هم استراحت و هم تجربه دوباره دوران مجردی بالاخره تعطیلات تموم شد و ما دیگه باید برمیگشتیم خونه هامون چون کس دیگه ای هم منتظرمون بود. بابا ها رو میگم خاله سولماز دیروز رفت   رفت تا بعد زایمانش بیاد . کلی گریه کردم...
21 فروردين 1391

آغاز سه ماهه دوم

سلام عزیز دلم سلام فدات شم خوبی مامانی ؟؟ چهارشنبه سوریت مبارک . دیروز اولین چهارشنبه سوری معنی دار من بود چون  تو ، تو وجود من بودی ولی خراب شد . گلم مامانو می بخشی؟؟؟ تو که مهربونی تو که نازی تو که فرشته منی؟؟؟ آره ؟؟؟ خیلی نارحتت کردم که شب اومدی گفتی میری. نکنه راست گفته باشی؟؟؟؟ وای خداااااااااااااااااااا تو بری من میمیرم. خودمو نمی بخشم. قول می دم مامان خوبی بشم و اذیتت نکنم . دیگه عصبانیت نمی کنم عزیزم آشتی؟؟؟؟؟؟؟ جیگر مامان بزرگ شدیا. امروز وارد چهار ماهگی شدیم چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که فهمیدم تو اومدی تو زندگیم. بازهم می گم خیلییییییییییییییی خوش اومدی عزیزم تا آخر عمر برام بمون. ...
24 اسفند 1390

سونو ان تی

سلام عزیزم سلام نفس مامان اول از همه بگم که شرمنده ام که نتونستم برات چیزی بنویسم آخه گل مامان سرم این روزا خیلی شلوغه  ولی این دلیل نمی شه که تو برام کمرنگ بشی . یادت نره چقدرررررررررررررررررررر دوستت دارم   دیروز روز خیلی قشنگی بود . من و بابای رفتیم تا تو رو یه بار دیگه ببینیم وای که چقدر نگران بودم اصلا اسم این سونو دل آدمو یه جوری می کنه نازی چه قدر بزرگ شدی چقدر ورجه ورجه می کردی ، ناقلا شکلات خیلی بهت چسبیده بود نه؟؟؟؟مامانی شنیده بودم اگه شکلات بخورم تو خیلی واضح تکون می خوری  منم جات خالی دل سیر شکلات خوردم همه چیز خوب بود و عالی .نمی دونم چرا باز گریم گرفت هنوز باورم نشده که تو اومدی و تو وجود من...
14 اسفند 1390

اولین دیدار

سلام عزیز دلم سلام مروارید کوچولوی من خوبی؟ بالاخره 25 بهمن هم از راه رسید و من و بابا امیر با هیجان رفتیم سونوگرافی نوین تا ترو ببینیم. عزیزم چه حس خوبیه بعد از مدتی که همیشه برای اومدنت تلاش می کردیم و همیشه منتظر یه حرف امیدوار کننده تو همین سونو گرافی بودیم ، امروز اومدیم صدای قلبتو بشنویم خیلی هیجان داشتم ، دستام می لرزید و خنده عصبی می کردم تا حدی که دکتر گفت چرا می خندی؟؟؟؟!! هههههه مامانت دیوانه شده بود ههههههههه   دراز کشیدم تا سر دستگاه رو گذاشت رو دلم عکس ماهت افتاد رو مانیتور روبروم .گریه ام گرفت ، شکمم تکون می خورد . البته گریه خوشحالی .... خودم با دستم به بابایی نشونت دادم ،...
27 بهمن 1390

سبحان اومد.....

سلام عزیز دل سلام کوچولوی من چقدر حس خوبی دارم .تا امروز برای هیچ چیزی که داشتم اینجوری حس مالکیت و دوست داشتن نداشتم. عزیزم چقدر شادم که تو،  تو وجود منی خیلی دوستت دارم جیگر مامان کوچولوی من بالاخره سبحان کوچولو ، پسر عمه سامره اومد پیشمون اینقدر این کوچولو نازه نمی دونی . چند روز اول زیاد گریه می کرد تا حدی که صداش گرفته بود ولی بعد اینکه بردنش دکتر حالش خوب شد . این هم گل پسر تازه وارد خانواده ما  خدا همه نی نی ها رو حفظ کنه تو و سبحان رو هم همینطور جیگر مامان.   راستی خیلی دوست دارم صدای قشنگ تالاپ تالاپ قلبتو بشنوم تا 25 بهمن مواظب خودت باش دوستت دارم   بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
15 بهمن 1390

هفته چندی الان جیگر مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام عزیزم   سلام جیگر مامان .الهی فدات شم که الان تقریبا حبه انگوری.   چهارشنبه با بابایی رفتیم دکتر.الهی این دکتر من انقدر نازه به آقای دکتر گفتم که نی نی ما اومده نشسته تو دل مامانش .ایشون هم لطف کردن و یه دستور آزمایش بلند بالا نوشتن تا که مطمئن بشیم که همه چیز داره خوب پیش میره. به آقای دکتر گفتم خیلی دلم میخواد صدای قلب کوشولوتو بشنوم که گفت باید نی نی یکم دیگه بزرگ بشه تا حتما بشنوی. واسه همین هم برای 25 بهمن وقت سونو داد.   الهی من فدات بشم که اینقدر عشقولانه اومدی تو زندگیمون و عشقولانه داری بزرگ می شی آخه می دونی 25 بهمن روز ولنتاینه بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس درام لحظه شماری می کنم تا 25 بهمن...
8 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد